اینجا نیامدیم که ترس از خطر کنیم؛ ننگا به ما اگر که ز خونت گذر کنیم
اینجا نیامدیم که ترس از خطر کنیم؛ ننگا به ما اگر که ز خونت گذر کنیم
تو برای ما تنها یک رهبر نبودی؛ تکیهگاه دلهایی بودی که سالها پیش، سایه پدر را از دست داده بودند.
ما از تو بوی پدر میگرفتیم؛ همان پدری که در کودکی از ما گرفته شد.
امروز دست بر تابوت تو میگذارم؛ گویی دست بر تابوت پدر شهیدم گذاشتهام.
امروز اشکهایم، اشک وداع با دو پدر است؛ پدری که سالها پیش در راه خدا به شهادت رسید و پدری که سالها با صلابت، پرچم عزت و استقلال این سرزمین را بر دوش کشید.
شاید تقدیر چنین بود که آن وداع ناتمام کودکی، سالها بعد در بدرقه پدر امت کامل شود.